
یادش بخیر آن شب پر، از بلا و سرد دادم پیام با تبِxa0 اندوه زاxa0 و سرد: "من راستش که عاشقتان ..." سند را زدم دستم کرخ شد -از تب و لرز دعا- و سرد یک ساعتی جواب ندادی من آخرش گفتم دوباره با غم بی انتها و سرد- -حالا چرا جواب سلامم نمی دهی؟ گفتی: که شکه هستی از این حرف ها و سرد... انگار سطل آب یخی ریخت بر سرم یک حس یاس زد به سرم بی هوا و سردxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ****آدم در عشق اول خود خام می شود تب می کند تمام تنش بی صدا و سرد در عشق های بعدی ام ع...
ادامه مطلب