یه شعر قدیمی میذارم خوشحال میشم رهنماییم کنین و نظر بدین
کاش ای سنگ، یار من باشی
شیشه باشم ، دچار من باشی
کاش می شد که عاشقم بشوی
گاه چشم انتظار من باشی
من شوم یار بی مثال خودت
در مقابل ،تو یار من باشی
پای دار خیال هم که شده
دوست دارم کنار من باشی
پادشاهم به نصفی از دنیا
تو اگر مستشار من باشی
دوش بر دوش هم قدم بزنیم
در جهان افتخار من باشی
گل بگوییم و گل... گلاب کنیم
در خزان ها بهار من باشی
کاش اصلا فقط تو بودی و من
تا تو دار و ندار من باشی....
تا همیشه کنار تو باشم
تاهمیشه کنار من باشی
آخرین تیر من همین شعر است
کاش می شد شکار من باشی
حیف تیرم به سنگ خوردو نوشت
کاش ای سنگ یار من باشی
"یاشار نقی زاده" دوباره اشک هایم مرا شستند.....